|
دل خسته ی تنها
|

بعد از روزها سلام . اميدوارم همتون خوب باشين .تو پست قبليم كه تقريبا 5 ماه قبل بود نوشته بودم همه چي به هم خورد ولي بعد چند روز دوباره اومدند خواستگاريم ميدونين چي شد؟؟؟؟!!!! با كسي كه فكر مي كردم عاشقمه ازدواج كردم و شايد هم عاشقم بود و تموم زندگي و عشق و هستي من بود زندگيمو بدون اون جهنم ميدونستم بيشتر از هر كسي دوستش داشتم و دارم . ولي الان منو داغون كرده زندگيمو به هم ريخته شايد دوستم داره همونطوري كه من دوسش دارم با تموم بي معرفتيياش و بي مهرياش،ولي ديگه اون عشق قبلي از بين رفته و جايش رو نفرت گرفته 5 روز با هم حرف نمي زنيم حتي يه زنگ كوچولو هم نمي زنه ، كم كم كارمون داره به طلاق ميكشه حالم خيلي بده ، آخه به كي بگم درد دلمو؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟بازم دلتنگشم ولي اگه غرورمو بشكنم تا آخر عمرم بيچاره ميشم.سعي ميكنم اين كارو نكنم حتي اگه بميرم.....
نميدونم آخر و عاقبتم چي ميشه؟اصلا چرا سرنوشت من اينطوري بود ؟ چرا بايد بعد از 4 ماه اينطوري ميشد؟میگن خدا گر ببندد ز حکمت دری ز رحمت گشاید در دیگری ولی خدا همه ی درهارو به روی من بسته. خدایا خودت کمکم کن
شما فكر ميكنيد چي ميشه؟
من چند وقتي نبودم يعني وقت آپ كردن نداشتم الانم كه اومدم بازم دلم خيلي پره.
اون آقا پسره عشقمو ميگم يادتونه؟چند روز پيش با خانوادش اومد خواستگاريم همه چي خوب پيش مي رفت تا اينكه يكي همه چي رو به هم ريخت.اون يكي هم كسي نيست جز خواهرش.خيلي بد كرد يعني خواهرش براش مهمتر از من بود؟حتما مهم بود كه منو بي خيال شد .به خدا من دوسش داشتم من عاشقش بودم ولي كاري كرد كه مجبور شدم دلمو سنگ كنم.نه ولي دل من سنگ نميشه چرا دروغ الكي بگم.بازم دوسش دارم آره از جون و دلم .اگه بازم برگرده حاضرم باهاش باشم.واي باورم نميشه به خاطر ناراحتي خواهرش دل منو شكست.چه دنياي بدي شده يعني اون همه عشقو علاقه رو زير پاش گذاشت.شايد بازم برگرده خيلي دلم ميخواد بازم بياد سراغم تا يه زندگي خوب رو باهاش شروع كنم ولي نميدونم شايد صلاح اين باشه.برام دعا كنيد هر چي به صلاحمه اون بشه

خدایا کمکم کن...
سلام
امروز همه چي بين من و اون تموم شد ولي اين دفعه نه با دعوا بلكه با توافق هر دومون.اون خودش با زبون خودش گفت كه با هم توافق نداريم وبا اين وضع با همديگه خوشبخت نميشيم البته اینو هم بگم اون از ته دل راضی به این کار نبود همش میخواست منو راضی کنه تا نظرم عوض شه ولی من نمیتونم .بهم ميگه تو بايد طوري كه من ميگم باشي منم نميتونم قبول كنم .به خدا دوسش دارم ادامه ي زندگي بدون اون برام زجر آوره برام كشندست الان 2 ساعتي نميشه همه چي به هم خورد ولي دلم مثل سير و سركه ميجوشه همش گريم مي ياد خدا خدا مي كنم زنگ بزنه بگه همه چي خواب بوده و نميخوام اين دوستي تموم شه .ما دو ساله باهميم دوساله با هم زندگي كرديم دو ساله بي فكر و ذكر اون نتونستم نفس بكشم میخوام فراموشش کنم ولی به هر جا نگاه میکنم خاطرست همه چی برام خاطرست.عزیزم تو که میگفتی بدون من نمیتونی زندگی کنی تو که میگفتی یه لحظه رو بی من نمیتونی سر کنی پس چی شد ؟چی شد این همه عشق و علاقه؟ من قبول میکنم اخلاقای بدی دارم چی میشد تو تحملم میکردی؟ تو که حاضر بودی واسه ی من جونتو فدا کنی...این بود دوست داشتن واقعی نه عزیزم این نیست.گلم باور کن من هنوزم دوست دارم. ميدونم که الان وضع تو هم بهتر از من نیست ولی چیکار کنم مجبوریم مجبور. میدونی یاد کدوم ترانه افتادم یاد اون ترانه ای افتادم که وقتی بازش میکردم حالت گرفته میشد همونی که میگه سهم من از تو دوریه / تو لحظه های بی کسیم / قشنگیه قسمت ماست که ما به هم نمی رسیم /من میرم ولی باز تو بدون همیشه / یاد تو از خاطرمن فراموش نمیشه/ گل من خوب میدونی بی تو تک و تنهام عزیزم /اگه تووووو نباشی می میرم...
حالم خيلي بده بدتر از اوني كه فكرشو بكنين.نميدونم چي كار كنم حالم از خودم و اين زندگي و اين دنياي خراب شده به هم ميخوره نميدونم تا حالا تو اين شرايط قرار گرفتين يا نه.شرايط و وضع خيلي بديه.برام دعا كنيد ، دعا كنيد همه چي حل بشه
چطوري بگم ديگه نمي تونم تحملت كنم؟ديگه نمي تونم .
ولم كن
حالم ازت بهم مي خوره.حالم از اخلاقاي گندي كه داري بهم ميخوره.
مگه خودت نمي بيني من و تو با هم جور در نمييايم .ديگه چقدر دعوا؟چقدر زجر و عذاب؟
تا كي بايد شبا با چشاي گريون بخوابم.تا كي؟اينا روزاي دوستيه روزاي خوش زندگي.بعد ازدواج ميخوايم چيكار كنيم؟لابد ميخوايم رو سر و كله ي هم بپريم.عزيزم ميخواي زندگيمو بهم بريزي ؟ ميخواي آتيشم بزني ؟باشه حرفي ندارم راحت باش هر چي باشه از اين وضع گند بهتره.
به خدا ديگه دارم مي ميرم .چرا هيچكس باور نميكنه.من نميگم دوست ندارم .دوست دارم ولي ديگه نميتونم .بي خيالم شو برو با كساي ديگه دوست شو حال كن. ولي من نه.
چرا ميخواي يه عمر بد بخت شيم؟ميخواي خودمو بكشم راحت شي؟چي ميخواي از جونم؟؟؟؟حرف بزن چرا لال شدي ؟بدت اومد؟؟؟
دیگه حرفی ندارممممم![]()
زندگی
بازی خدا و آدم هاست
گاهی میبازی
گاهی میبری
و من
هر بارش را
می بازم.نمیدونم چرا!!!!!
میگن ایران یه کشور آزاده . نمیدونم کی این حرف مسخره رو میزنه !!! ولی حالا که دم از آزادی میزنن چرا تو همین ایران آزااااد حق انتخاب رو از زن گرفتن طوری که بدون اجازه ی شوهر نمیتونه به خارج از شهر یا کشور بره حالا دیگه بعضیها شورش رو در میارن واسه بیرون رفتن از خونه میگن اجازه بگیر .یه دختر تا وقتی که ازدواج نکرده تو محدودیت های کاملا غیر منطقی وبیجای خونواده گرفتاره ، وقتی هم ازدواج میکنه، میاد مستقل شه وضع بدتر میشه،محدودیت ها همونه ولی یه نوع دیگش حیف نیست اسم آزاد رو رو ایران گذاشتن؟ زن ازدواج میکنه یکی همراهش باشه کمکش کنه نه اینکه آقا بالا سر داشته باشه ...مگه اون روز ازدواج با شوهرش تعهد بسته که تو زندان خواسته های غیر منطقی مرد زندانی باشه. چرا اگه یه شب یه دختر یا یه زن خواست بره خونه دوستش باید مثل این اداره ها از هزار جا مجوز اخذ کنه؟ واقعا چرا باید این چنین وضعی تحمل بشه؟ چرا؟چون اونا مردن و ادعا و اینا زنن و خدا ظریف و ضعیف تر ساختتشون؟ چرا بین یه زن و مرد که اسم زیبای همدم و همسر بینشون هست مرد رو رفت و آمد زن می تونه دخالت کنه و امر و نهی کنه؟ چرا باید باز مثل دوران قبل از ازدواج دختر سر وقت بیاد و بره؟ این از قبل از ازدواج که تو ساعت رفت و آمدش همیشه بپا داشته و حالا هم که ازدواج کرده باز گرفتار همین محدودیت هاس. چرا یه مرد راحت تا هر وقت شب خواست میتونه بیرون باشه و هر جا خواست شبو بگذرونه؟ چرا نباید زن بتونه ازش دلیل رو بپرسه؟ولی باز کافیه زن فقط یه کم بعد از وقتی که شوهر در نهایت خودخواهی معین کرده بیاد خونه، باید هزار حرف و کنایه همصدا از این و اون بشنوه. آآآآخه چرا ؟چون قانونه؟؟؟؟؟؟؟ میدونی مشکل ما چیه ؟ مشکل ما اینه که فکر میکنیم هر چی قانونه خوبه ولی هیچوقت نخواستیم اون چیزی رو که خوبه قانون قرار بدیم
به امید اون روزی که بغض همه چه زن چه مرد با هم ترکیده بشه و شاهد آزادی بیشتر باشیم هر چند فکر نمیکنم من این روز رو ببینم!!!!!!!!
معلم پای تخته داد می زد
صورتش از خشم گلگون بود
و دستانش به زیر پوششی از گرد پنهان بود
ولی آخر کلاسی ها
لواشک بین خود تقسیم می کردند
وان یکی در گوشه ای دیگر جوانان را ورق می زد
برای اینکه بیخود های و هوی می کرد و با آن شور بی پایان
تساوی های جبری را نشان می داد
با خطی خوانا بر روی تخته ایکز ظلمتی تاریک
غمگین بود
تساوی را چنین نوشت : یک با یک برابر است
از میان جمع شاگردان یکی برخاست
همیشه یک نفر باید بپا خیزد...
به آرامی سخن سر داد :
تساوی اشتباهی فاحش و محض است .
نگا بچه ها ناگه به یک سو خیره گشت و
معلم مات بر جا ماند
و او پرسید : اگر یک فرد انسان واحد یک بود
آیا باز یک با یک برابر بود ؟
سکوت مدهشی بود و سئوالی سخت .
معلم خشمگین فریاد زد آری برابر بود
و او با پوزخندی گفت :
اگر یک فرد انسان واحد یک بود
آنکه زور و زر به دامن داشت بالا بود و آنکه
قلبی پاک و دستی فاقد زر داشت پایین بود
اگر یک فرد انسان واحد یک بود
آنکه صورت نقره گون چون قرص مه می داشت بالا بود
وان سیه چرده که نینالید پایین بود ؟
اگر یک فرد انسان واحد یک بود
این تساوی زیر ورو میشد
حال می پرسم یک اگر با یک برابر بود
نان ومال مفتخواران از کجا آماده می گردید ؟
با چه کس دیوار چین ها را بنا می کرد ؟
یک اگر با یک برابر بود
پس که پشتش زیر بار فقر خم می شد ؟
یا که زیر ضربت شلاق له می گشت ؟
یک اگر با یک برابر بود
پس چه کس آزادگان را در قفس می کرد ؟
معلم ناله آسا گفت :
بچه ها در جزوه های خویش بنویسید :
یک با یک برابر نیست
شاعر : زنده یاد خسرو گلسرخی
سلام خوبيد؟
باز من اومدم با يه دل پر.ميدونيد تو دنيا از چه چيزايي زجر ميكشم؟
اول از همه دختر بودنم
بعد ازبكن نكن هاي بقيه. چرا هر چقدر بزرگ ميشي هيچكس باور نميكنه كه بزرگ شدي؟چرا نميفهمن كه ما هم ميتونيم واسه خودمون تصميم بگيريم.ميتونيم آزاد باشيم.آزادي حق ماست ما بايد آزادانه زندگي كنيم براي چي اين حق رو از ما گرفتن؟براي چي آخه؟
گناهمون چيه كه به اين لجنزار اومديم؟چرا نفس ميكشيم؟چرا اين همه بي عدالتي و نا برابري؟چرا اين همه ظلم؟
اشتباهي كه همه عمر پشيمان از آن اعتماديست كه بر مردم دنيا كردم .............
دشمني را دشمني با خنجر خونخوار كشت
دوستي را دوستي با حرف نا هنجار كشت
مطلبي دارم ز تو مي پرسمش پاسخ بگوي !
زين دو آدمكش كدامين كشته را دشوار كشت؟
كشته دشمن چه غم دارد كه دشمن دشمن است
گريه بر آن كشته بايد كرد كه او را يار كشت

خدايا گر چه اين كفر است
ولي يك شب از اين شبها
فقط يك لحظه
يك لحظه
خودت را جاي من بگذار
![]()
سلام خوبید؟
باز محرم اومد روزهای محرم دلم خیلی میگیره ...درسته دل من همیشه گرفتست ولی این روزا یه حال و هوای دیگه دارم نمیدونم شما هم این حس رو دارین یا نه؟
ماه محرم و شهادت امام حسین رو به همتون تسلیت میگم
یه مشکلی دارم برام دعا کنید که حل بشه.
كاش هرگز به اين دنيا نيامده بودم
و حال كه آمده ام كاش زودتر مرگم فرا رسد
آخر چگونه مي توان در اين دنيا زندگي كرد ؟
دنيايي كه در آن آدمها روزي چندين بار عاشق مي شوند
دنيايي كه در آن عشق را فقط مي توان در ويترين كتابفروشي ها يافت
دنياي كه در آن محبت و صداقت مرده و جاي خود را به بي وفايي و دروغ داده
دنيايي كه در آن دروغ ، عادت و بي وفايي ، قانون و دلشكستن ، سنت شده است
دنياي كه در آن بايد عشق را به بها خريد......
خدايا خيلي خسته ام ، خسته ام از اين دنياي به ظاهر زيبا از اين مردم که به ظاهر صادق و با وفا اند خسته ام از دوري , از درد انتظار از اين بيماري نا علاج خسته ام از اين همه دروغ و نيرنگ ... خسته ام آري پروردگارا از اين دنيا خسته ام از آدم هايش از دروغ هايش از نيرنگ هايش خسته ام.
ديه اش نصف ديه توست و مجازات زنايش با تو برابر
مي تواند تنها يك همسر داشته باشد و مرد مختار به داشتن چهار همسرهست...
براي ازدواج زن ــ در هر سني ـاجازه لازم است ولي مرد هر زماني بخواهد
به لطف قانونگذار مي تواند ازدواج كند!
در محبسي به نام بكارت زنداني است و مرد ....
زن كتك مي خورد و مرد محاكمه نمي شود
زن مي زايد و مرد براي فرزندش نام انتخاب مي كند
زن درد مي كشد و مرد در نگراني است كه كودكش دختر نباشد.
زن بي خوابي مي كشد و مرد خواب حوريان بهشتي را مي بيند
او مادر مي شود و همه جا مي پرسند نام پدر....
و هر روز او متولد ميشود؛عاشق مي شود مادر مي شود پير مي شود و ميميرد
وقرن هاست كه او
عشق مي كارد و كينه درو مي كند
چرا كه در چين و شيارهاي صورت مردش به جاي گذشت زمان
جواني بر باد رفته اش را مي بيند
و در قدم هاي لرزان مردش ، گام هاي شتابزده جواني براي رفتن
و درد هاي منقطع قلب مرد ، سينه اي را به ياد مي اورد كه تهي از دل بوده
و پيري مرد
رفتن و فقط رفتن را در دل او زنده مي كند...
و اينها همه كينه است كه كاشته مي شود در قلب مالامال از درد.
خداوندا تو ميداني که انسان بودن و ماندن در اين دنيا چه دشوار است چه رنجي ميکشد آنکس که انسان است و از احساس سر شار است.
اي مرگ بيا كه زندگي ما را كشت![]()
ما كه بختمون از اول ، بخت بدبياري بود
آخر روزاي خوبمون كه گريه زاري بود
روزاي بد ميرن و روزهاي بدتر ميان
از دل غمزده ي من نميدونم چي ميخوان
روزگار چرخيد و من اسير درمان شدم
توي بدبياري ها راهي زندان شدم
خلاصه اي روزگار خنجرتو ، به ما زدي
ولي من با اين غزل ميگم كه اشتباه زدي
حالا اشك خون به چشم اينو باست ميخونم
الهي دستت بشكنه كه خنجرت خورد به جونم
الهي دستت بشكنه كه خنجرت خورد به جونم
ز سكوت سرد كوچه دل من داره ميگيره
صد هزار خاطره ي خوش ، تو سكوت شب ميميره
يه خزون بي ترانه ، از تو يادگاري مونده
فاصله تا تو بهاره ، يه ترانه ي نخونده
بي تو تنهايي و غربت هميشه مهمونه اينجا
داغ تنهايي دستام تا ابد مي مونه اينجا
از تو گفتن با تو موندن هميشه روز و شبم بود
روزي صد بار به خيالت اسم تو روي لبم بود
ياد تو هر شب و هر روز، منو هر جا ميكشونه
يه دم آروم نميگيره تا كه برگردي به خونه